... و من

... و من

لحظه ای با من باش تا به باغ چشم تو پنجره ای باز کنم



به به چی گفتم !!!

توی یه وبلاگی کامنتی گذاشتم اینچنین:

یک چیز انگشت به دهان نگهم داشته و اون حس مشترک بین عاشقاست!
وقت به دنیا اومدن همه یک جور گریه می کنن. فارغ از کشور و دین و شهرت و ثروت و خیلی چیزای دیگه. رفتارهای کودکانه یک جور رشد می کنن اما رفته رفته تفاوتها ظاهر میشن تا دو مرتبه در مرگ همه شبیه هم می شن.
اما این وسط اونهایی که عشق رو تجربه می کنن یک بار دیگه اشتراک رو حس می کنن.

***

آدموار نویس: خب البته گاهی آدم از افکار خودش خوشش میاد دیگه. نه؟!

به قول شاعر:

از صحبت با خودم خوشم می آید         از بودن با تو هم خوشم می آید

    با آنکه نپرسیدی ز حالم اما             از گفتن  "من خوشم" خوشم می آید!

   + ابی ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۱۱
    دو سه خطی بنویس ()



نا شکری !

چه تلخه شیرینی هایی که تا به خودت می جنبی میگذرن!

البته خود شیرینی ها تلخ نیستن. گذر تلخه.

البته اگر گذر نبود که دهن آدمیزاد سرویس بود!

پس گذر هم بد نیست...

عجب مصیبتی شده اینکه ندونی اشکال کار کجاس. فقط میدونی دوست داری گلایه کنی. کاشکی گاهی میشد زمان رو نگه داشت. شاید اینطوری دیگه همه چی حل بود.

                     ***

آدموار نوشت: از اینکه سالگرد بعضی چیزها زودتر از انتظار سربرسه و آدم ناراحت بشه و وانمود کنه خوشحاله میشه نتیجه گرفت که آدم خوشبخته! حالا بگرد دنبال پرتغال فروش!

   + ابی ; ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱۱
    دو سه خطی بنویس ()



همین چند خط محض تخلیه...

نمی دونم چرا گاهی کسالت و گرفتگی در اوج میاد سراغ آدم.

در شرایطی که هرچی فکر می کنه می بینه به لطف خدا غمی نیست.

شرایطی که خوش خوشان است و هنوز عروس و داماد بوی تازگی میدن و پاگشاها و مهمونی ها و چیزای دیگه هست...

وقتی که دست در دست قدمی زده بشه... وقتی که هوا خیلی لطیف باشه... وقتی حرمی رفته بشه... خب با این حساب خوشبختی نفر سوم خواهد بود دیگه نه ؟

چشمامو ریز که میکنم می بینم انگار تخلیه انرژی های منفی با موفقیت صورت گرفته!

همین!

آدموار نویس: ترم داره شروع میشه و این بار با صلابت هرچه بیشتر مرده شور دانشگاه و درس و تداخل و مشروطی و تکمیل ظرفیت و "شما نمی توانید این درس را انتخاب کنید" و بقیه چیزها رو ببرن!

   + ابی ; ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٧
    دو سه خطی بنویس ()